November 2011
 


 
آقای زیپ و خانوم زیگزاگ در چهره کتاب

30n.ir
daily.30n.ir

خوراک

جی میل
Sin30n[at]Gmail[dot]com

10 پست پر لایک


گودردون

آرشیو
February 2012
January 2012

December 2011

November 2011

October 2011

September 2011

July 2011

June 2011

May 2011

April 2011

March 2011

February 2011

January 2011

December 2010

November 2010

October 2010

September 2010

August 2010

July 2010

June 2010

May 2010

April 2010

March 2010

February 2010

January 2010

December 2009

November 2009

October 2009

September 2009

August 2009

July 2009

June 2009

May 2009

April 2009

March 2009

February 2009

January 2009

December 2008

November 2008

October 2008

September 2008

August 2008

July 2008

June 2008

May 2008

April 2008

March 2008

February 2008

January 2008


لینکدون

گزارش آماری لایک خور
 
 

Page 711.‌

November 28, 2011
 

پرتاب شدن هم‌پیاله‌های آدمیزاد، از چرخه‌ی لمسی-حسی به نقاط دوردست و پشت‌بندش تبدیل شدن‌شون به عکس‌های 2×2ی فیض‌بوکی درد داره. انگار که هر کدوم از رفقات، با فرودگاه رفتنش تیکه‌ای از آدم رو کنده، جاساز کرده تو چمدونش و کنار رخت‌ولباساش بار زده برده با خودش. ‌
اینجوریه که من تو اقصی‌نقاط دنیا، پراکنده‌م الان. انگلیس، آمریکا، کانادا، استرالیا، سوئد و آلمان. درحالی‌که تیکه اصلیه مونده تو مام وطن و داره خون می‌چکه ازش. و همش دلش می‌خواد چنگ بندازه تو لیست رفقاش، یکی‌شون رو بکشه بیرون ازون‌تو و برن با هم گپ بزنند و بستنی‌ای، شیرنسکافه‌ای، چیزی تناول کنند.
و اینجاست که آقا قمیشی می‌خونه «کاش می‌شد اما نمی‌شه، این مرام روزگاره».
آخرشم آدمیزاد می‌مونه با زخم‌هاش. با حباب‌های توی گلوش. با غربتی که تو موطن عزیز، یقه‌ش رو چسبیده و مثه بختک افتاده روش.

 

× نوشته شده توسط خانوم زیگزاگ در ساعت 1:02 PM

لینک مطلب | یه‌آدم‌معمولی | نظرات (9)

 

 

Copyright © All right reserved Mr.Zip & Mrs.ZigZag

Designed by 30n.ir